خــاک دامنگيـــر

کامران بزرگ نيا     

 



صفحه اصلی
خاک دامنگيــر ( يادداشتها )
فرستادن نظرات
بـــايـــگانــي :

03/01/2002 - 04/01/2002 04/01/2002 - 05/01/2002 05/01/2002 - 06/01/2002 06/01/2002 - 07/01/2002 07/01/2002 - 08/01/2002 09/01/2002 - 10/01/2002 11/01/2002 - 12/01/2002 12/01/2002 - 01/01/2003 01/01/2003 - 02/01/2003 03/01/2003 - 04/01/2003 06/01/2003 - 07/01/2003 07/01/2003 - 08/01/2003 08/01/2003 - 09/01/2003 09/01/2003 - 10/01/2003 10/01/2003 - 11/01/2003 04/01/2006 - 05/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 03/01/2007 - 04/01/2007 09/01/2009 - 10/01/2009


صدا



[Poweblue by Blogger]

براي يارعلي پورمقدم
و به يادِ بيژنِ جلالي


شعر ناتمام كافه يِ شوكا

گاهي كه روز باران باشد
و باد هم برايِ خودش ، خوشْ خوشْ بوزد
و پشتِ پنجره . آن پايين ، بر بامِ روبرو
كنارِ آبچاله اي ، نشسته باشد كلاغي
اگر يكي دو سرو هم ، آن كنار بگذاري ، هنوز سبز ، سبزِ تيره
و خيس ، خيس و آبچكان
و اينطرف ، اينسويِ پنجره
نشسته باشي و آن روبرو هم صندليِ خاليِ خيالهايت
و عطرِ قهوه يِ ترك هم بيايد و بچرخد
بر ميزهايِ چوبيِ سرخ
ديگر نشسته اي آنجا ، در كافه يِ شوكا
با همان نيمكتها و ميزهايِ چوبيِ سرخش
و با لبخندها و اخمهايِ
گوريلِ مهرباني
كه يارعليِ پورمقدم است و
ايستاده ، آنجا ، پشتِ پيشخوان و
دارد داستاني را با صدايِ بلند و لهجه يِ لُري مي خواند
دستت را بلند مي كني كه بگويي يارعلي ، ببين . . .


و مي بيني كه
اما هنوز همينجايي ، اينجا
نشسته در خيال و
فراموشي

مي نشيني و از ياد مي روي و خاليست ديگر صندلي تو
و خالي مي ماند
صندليِ خاليِ خيالهايت
در كافه يِ شوكا




صفحه اصلی