خــاک دامنگيـــر

کامران بزرگ نيا     

 



صفحه اصلی
خاک دامنگيــر ( يادداشتها )
فرستادن نظرات
بـــايـــگانــي :

03/01/2002 - 04/01/2002 04/01/2002 - 05/01/2002 05/01/2002 - 06/01/2002 06/01/2002 - 07/01/2002 07/01/2002 - 08/01/2002 09/01/2002 - 10/01/2002 11/01/2002 - 12/01/2002 12/01/2002 - 01/01/2003 01/01/2003 - 02/01/2003 03/01/2003 - 04/01/2003 06/01/2003 - 07/01/2003 07/01/2003 - 08/01/2003 08/01/2003 - 09/01/2003 09/01/2003 - 10/01/2003 10/01/2003 - 11/01/2003 04/01/2006 - 05/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 03/01/2007 - 04/01/2007 09/01/2009 - 10/01/2009


صدا



[Poweblue by Blogger]

گمشدگي

گم مي كند رَنگِ واژه ها را گاهي
آهنگِ كلمات را نمي شنود ديگر
و در خيابانْ هم فقط صدايِ باد است كه مي وزد و
باد است كه مي وزد

بر برفهايِ يخ زده
بر شاخه هايِ يخ زده
بر رودِ يخ زده

و شب هم
نگاهي به آسمان مي اندازد
چترش را باز مي كند
و از كنار خيابان
محتاط و آهسته مي رود
از بيمِ آنكه مبادا بلغزد و بيفتد
در خيالها و كابوسهايِ فراموشْ شد گان


از سايه ها و صداها

گهگاه صدايي از دلِ شب شنيده مي شود
از آن پايين
يك جايي كنار و گوشه يِ ميدان

اغلب معنايي ندارد
شايد صدايِ مستي باشد
شايد صدايِ مجنوني

« از خانها ي كه نيست
دَر مي جويي و
از عشقي كه نبود
لب؟»

مي خواند صدا،مي آيد صدا،مي چرخد صدا
و شب از سايه ها جدا مي شود
و ميانِ ميدان مي رقصد صدا
چه رقصِ سياهي


خب ديگه ، هنوز هم

نه در صدايِ من چيزي بود
نه در سكوتِ تو

اما صدا مي بالَد در سكوت
گاهي بالا مي گيرد شعله اش
گاهي پايين
و گهگاه مي لرزد و خم مي شود ، كوتاه مي شود ، بلند مي شود
گاهي كه در باز و بسته مي شود

و اين ميان جه صوتها ، صداها ، سكوتها . . .

و اين ميان ، ميانِ صوت و صدا ، سكوت و نگاه
مي ريزند و تلنبار مي شوند
خاكستر به خاكستر
چه شعله ها
ميانِ زيرسيگار

حالا هي آتشِ سيگارت را بچرخان بر كناره يِ زيرسيگار
حالا هي بازي كن با دود و خاكستر
و فراموش كن ديگر
غوغايِ برف را
در ميدانِ خاليِ آن پايين
حالا هي گوش كن هي فراموش كن

نه صداييست ديگر به نيمه شب
و نه در صدايي كه نيست
چيزي




صفحه اصلی