خــاک دامنگيـــر

کامران بزرگ نيا     

 



صفحه اصلی
خاک دامنگيــر ( يادداشتها )
فرستادن نظرات
بـــايـــگانــي :

03/01/2002 - 04/01/2002 04/01/2002 - 05/01/2002 05/01/2002 - 06/01/2002 06/01/2002 - 07/01/2002 07/01/2002 - 08/01/2002 09/01/2002 - 10/01/2002 11/01/2002 - 12/01/2002 12/01/2002 - 01/01/2003 01/01/2003 - 02/01/2003 03/01/2003 - 04/01/2003 06/01/2003 - 07/01/2003 07/01/2003 - 08/01/2003 08/01/2003 - 09/01/2003 09/01/2003 - 10/01/2003 10/01/2003 - 11/01/2003 04/01/2006 - 05/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 03/01/2007 - 04/01/2007 09/01/2009 - 10/01/2009


صدا



[Poweblue by Blogger]

وقفه

گاهي گذشته از همه يِ وزيدنهايش
مي ماند باد
در پيچ كوچه اي
و نگاه مي كند:
پنجره را
و زير پنچره:
درخت را
و پايِ درخت:
سايه را


مي چرخد زمين و سايه بلند مي شود
كوتاه مي شود
پاييز مي شود ــ بهار و
بهار مي كند درخت

و در زمستانش
ديگر درخت نمي داند
كه آمد و رفته ؟
پنجره نمي داند
كه بازاست يا بسته ؟
و باد
باد نمي داند
بوزد، برود،
وزيده است يا رفته ؟



و بر اين رود

و بر اين رود
كه آرام مي رود ، كه نمي دانيم به كجا مي رود
و مي رود تا ابد
همواره مي رود ، وَ در آن
جسدي غوطه مي خورد
كه نمي دانيم به كجايش خورده
اما مي دانيم كه مرده است
نمي دانيم چگونه
اما مي دانيم كه چرا مرده چرا جسدي شده است
افتاده بر رودي
و حالا دارد بالا مي رود آرام و پايين مي آيد
و مي رود ، سنگين و كند مي رود ، مي رود به جلو

و رود ، روشن و آرام است پشت مه
و صدايش دلپذير و زيباست
واز كنارِ خانه يِ ما مي رود ، آرام مي رود ،
و مي رود تا ابد



اما اين ...

اما اين بادكنكِ سفيد چه مي تواند بكند
وقيتي كه مي نشيند بر رودخانه ات
و غوطه مي خورد
ميانِ موجها و بر اجساد

شكفته بر رود مي روند و گِلِ مرداب مي شوند

و چه مي تواند بكند
وقتي كه بر آسمانت مي چرخد
بالايِ ويرانه ها و ويرانه ها و ويرانه ها
كه در ميانشان آن پايين
نشسته اي و داري برايِ خودت
آوازهايِ عاشقانه مي خواني
و ناگهان در آوازت
نخِ بادكنكي دَر ميرود از دور انگشتت
و مي رود بالا
بالا
و دور مي شود
پشتِ ستونهايِ شكسته و آنسويِ دودها و خرابه ها و . . .





صفحه اصلی