خــاک دامنگيـــر

کامران بزرگ نيا     

 



صفحه اصلی
خاک دامنگيــر ( يادداشتها )
فرستادن نظرات
بـــايـــگانــي :

03/01/2002 - 04/01/2002 04/01/2002 - 05/01/2002 05/01/2002 - 06/01/2002 06/01/2002 - 07/01/2002 07/01/2002 - 08/01/2002 09/01/2002 - 10/01/2002 11/01/2002 - 12/01/2002 12/01/2002 - 01/01/2003 01/01/2003 - 02/01/2003 03/01/2003 - 04/01/2003 06/01/2003 - 07/01/2003 07/01/2003 - 08/01/2003 08/01/2003 - 09/01/2003 09/01/2003 - 10/01/2003 10/01/2003 - 11/01/2003 04/01/2006 - 05/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 03/01/2007 - 04/01/2007 09/01/2009 - 10/01/2009


صدا



[Poweblue by Blogger]

يك نكته و چند شعر
شعر هوجوم واكنشهاي متفاوتي را برانگيخت. بعضي از خوانندگان اين شعر ، و بخصوص خانمها ، آنرا خيلي مردانه دانسته بودند و بعضي ديگر هم خشن. براي همين فكر كردم بد نباشد در مورد اين شعر توضيحي بدهم.البته با ذكر اين نكته كه توضيح شاعر يك شعر الزاما درست ترين و كاملترين توضيح يك شعر نيست . فرايندي كه كه منجر به گفتن يك شعر مي شود فرايند پيچيده ايست و گاهي خود شاعر هم به درستي نمي داند كه چرا و چطور؟
اما در مورد يك شعر پيش و بيش از هرچيز بايد به فضا و عناصر سازنده ي آن توجه كرد ، به نظر من و نه اينكه بلافاصله دنبال اين گشت كه چه مي خواهد بگويد ، اين شعر و اصولا هر شعري ، لااقل شعر هاي من نمي حواهد اصلا چيزي بگويد ، بيشتر ، اگر اصلا بخواهد كاري كند ، نشان دادن ، يا به تصوير كشيدن ِ گاهي يك حس و گاهي يك حالت است.
در اين شعر بخصوص بايد توجه كرد كه راوي خود را به باد تبديل مي كند و رابطه ، رابطه ي باد است و درختي ، بادي كه ميخواهد بوزد ، و همه ي شعر هم بيان اين آرزوزست ، اما درواقع از شگردي استفاده شده كه اين آرزو را انگار ، و بر اين انگار تاكيد مي كنم ، انگار تحقق پيدا كرده است . و در وجه ديگرش هم اروتيسم است كه در اين شعر ، همانطور كه در زندگي ، گاهي تند است و علاوه بر احساسات لطيف عاشقانه ، خشونتي را ، در خود دارد كه مي تواند ناشي از سدت احساس باشد. و فراموش نكنيم كه شعر ، بيان حالات يك مرد است !
يك نكته ي اديگر اينكه اين شعر ، ، از مجموعه ي «براي آنكه صدايم باد است » انتخاب شده بود ، و همراه چند شعر ديگر ، فضاي خاصي را مي سازند و در واقع هم اين چند شعر يك نوع گفتگوي شعري بودند ، كه حالا ما به يك طرف اين گفتگو داريم گوش مي دهيم ، چرا كه من متاسفانه به آن بخش ديگر دسترسي ندارم.
فكر مي كنم بد نباشد كه اين چند شعر را با هم بياورم ، شايد كمكي كه به درك بهتر فضاي شعر. گرچه پيش از اينهم اين شعرها ، تك تك در اينجا آمده بودند.
دست آخر اينهمه ، فقط به اين منظور نوشته شد كه در اين صفحه هم باب گفتگو ، البته فقط گهگاهي ، گشوده شده باشد.



برايِ آنكه...

برايِ آنكه صدايم باد است
و مي‌بارد
بر برگهايِ روشنِ تو

و برايِ آنكه دريا
در صدايِ تو افتادَست
و فرو مي‌رود
در ماسه‌هايِ تنِ تو

و برايِ آنكه تو نهالِ نازكِ باراني
و مي‌باري
بر شاخه‌هايِ درختي كه روزي باد بود

و براي آنكه صدايم بادَست
كه مي‌وزد
هر دم به رويايي
و نمي داند
كجا
فرود آيد



هجوم

روزي عريانت مي‌كنم
چون بادي بر تو مي‌پيچم و چون باغي در خزان
عريانت مي‌كنم
و برگهايت را در پيشِ پايت مي‌ريزم

مي‌وزم بر زمينِ عريانت
تو از دست مي‌دهي خِرت‌و‌پرت‌هايت را
من بهار مي‌كنم و مي‌مانم
با ريشه‌هايِ وزانم

روزي صدايت خواهم‌كرد
و تو از ياد مي‌بري نامت را



باد

اما نمي‌داند تا كجا بوزد
كه پيدايت كند
بر تو بپيچد و
عريانت كند

شايد برايِ همين است كه گاهي‌.‌از لايِ پنجره‌يِ نيمه‌بازي مي‌گذرد
لته‌هايِ روميزي رامي‌جنباند و ليواني را مي‌اندازد‌،
كاغذ‌ها را پراكنده مي‌كند و كتابها را به‌سرعت برگ مي‌زند

برمي‌گردد‌،.‌خانه را مي‌چرخد و
بيهوده‌،.‌بيهوده راهي مي‌جويد كه باز‌گردد
باز‌گردد‌.‌برود‌.‌

اما تا كجا برود

و نمي‌داند،‌.‌باد نمي‌داند
تا كجا بوزد
چرا بوزد
تا چه‌كند؟



وقفه

گاهي گذشته از همه‌يِ وزيدنهايش
مي‌ماند باد
در پيچ كوچه‌اي
و نگاه مي‌كند:
پنجره را

و زير پنچره:
درخت را

و پايِ درخت:
سايه را

مي‌چرخد زمين و سايه بلند مي‌شود
كوتاه مي‌شود
پاييز مي‌شود ــ‌ بهار و
بهار مي‌كند درخت

و در زمستانش
ديگر درخت نمي‌داند
كه آمد و رفته ؟
پنجره نمي‌داند
كه باز‌است يا بسته ؟

و باد
باد نمي‌داند
بوزد‌،‌برود‌،
وزيده‌است يا رفته ؟



يك وقتهايي هم...

يك وقتهايي هم باد از خرابه‌اي مي‌گذرد
و سوتْ سوتِ صدايش را
همينطور كه مي‌چرخد
اينجا و آنجا‌،‌مي‌برد با خود

« دامن كشان و چرخان »
گردي اينجا و
پوشالي آنجا
هوا مي‌كند
و مي‌رود‌،‌باز مي‌رود

اما جغد كه نيست باد
كه بنشيند به هو هو به‌ پا كردن
چرخهايش را مي‌زند
و ، مي‌رود
مي‌رود جايِ ديگري
صحرايي خياباني خرابه‌اي
جايي
بوزد‌،‌باز‌،‌بوزد
باد



خستگي

گهگاهي هم چنگ مي‌زند
بر سيمِ خارداري
كه نوزد ديگر
و بماند
مثلِ يك تكه پارچه‌يِ ريشْ ريشْ
و بالْ بالْ بزند
در بادِ ديگري
اين باد




صفحه اصلی